پادشاه کوچک

کتاب هایی که خوانده ام

مست ها و شب گذارها گذشته اند
عابرانِ صبح کار
دیر و دور می رسند.
ریزه های شب به جاست در کناره ی پیاده رو
رفتگر که خواب مانده است
چنگ می زند به کیسه های آشغال،
چیزهای پربها، درون خواب، صید می کند:
ضبط صوت
با ترانه های ناشناس
حلقه ی طلا و لنگه ی گوشواره ی عروس
بازمانده ی زفاف در ملافه ها
عکس های دختران کافه ها...
یک ردیف جعبه آیینه
مخزن امید و انتظار
( سکه های بی رواج، اسکناس کهنه
عکس لخت، جاکلیدی، پنجه بکس
طاس و مهره و ورق )
یک ردیف جعبه آیینه
یک ردیف روح سوگوار
قفل بسته، آه می کشند
روی سنگفرش چارگوش لاله زار.
کاروان سطل های آشغال
( آخرِ امید، مقصد بلیتِ باخته )
صورت حساب را نهفته اند.
یک ردیف پارکومتر
روی صفر خفته اند.
کارمند شب
( پادوی دوشنبه )
رفته است.
کارمند صبح
( سارق سه شنبه )
غایب است.
بوی الکل و خیارشور
از هوا پریده است
عطر قهوه ی برشته و سوسیس
از مغازه های ارمنی، هنوز
در نسیم صبح، پر نمی زند...
کار شب به سر رسید
کار صبح کی شروع می شود؟
ای زمان بی زمان لاله زار!
آفتاب بردمیده
شهر دود می کند
ولی
سایه ی عمارت بلند
لاله زار را
مثل روزهای ابر، وانمود می کند.

صفحه ی 74

** کتاب: خیابان ها، بیابان ها ** شاعر: محمد علی سپانلو ** نشر: معاصر ۲ **

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور ۱۴۰۲ساعت ۹:۳۸ ب.ظ توسط A-S|




مطالب پيشين
» یک نام و سه مدرک
» رئالیست
» لاله زار، هفت صبح
» رئالیسم
» آن سوی استقامت
» آن وقت
» این یک راز است
» خوشبختی
» چراغ
» آگاهی
Design By : ParsSkin.Com