پادشاه کوچک

کتاب هایی که خوانده ام

ای ابر دل گرفته ی بی آسمان بیا
باران بی ملاحظه ی ناگهان بیا

چشمت بلای جان و تو از جان عزیزتر
ای جان فدای چشم تو با قصد جان بیا

مگذار با خبر شود از مقصدت کسی
حتی به سوی میکده وقت اذان بیا

شُهرت در این مقام به گمنام بودن است
از من نشانه بپرس ولی بی نشان بیا

ایمان خلق و صبر مرا امتحان مکن
بی آنکه دلبری کنی از این و آن بیا

((قلب)) مرا هنوز به یغما نبرده ای!
ای راهزن! دوباره به این کاروان بیا

 

صفحه ی ۶۷

** کتاب: ضد ** شاعر: فاضل نظری ** نشر: سوره مهر **

 

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۶ساعت ۷:۱۱ ق.ظ توسط A-S|



آندریاس همیشه می گفت:《شغل ها بو دارند، صدا دارند، فرهنگ دارند. دور و برت را نگاه کن، کسانی که خودشان را رهبر سیاسی می دانند سال هاست که اینجا مسافربر شده اند. رهبری با مسافربری خیلی فرق دارد عباس!》

 

صفحه ی ۱۴۷

** کتاب: تماماً مخصوص ** نویسنده: عباس معروفی ** نشر: گردون **

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۶ساعت ۹:۹ ق.ظ توسط A-S|



جان پس از عمری دویدن لحظه ای آسوده بود
عقل سرپیچیده بود از آنچه دل فرموده بود

عقب با دل روبرو شد صبح دلتنگی بخیر
عقل بر می گشت راهی را که دل پیموده بود

عقل کامل بود، فاخر بود، حرف تازه داشت
دل پریشان بود، دل خون بود، دل فرسوده بود

عقل منطق داشت حرفش را به کرسی می نشاند
دل سراسر دست و پا می زد ولی بیهوده بود

حرف منتّ نیست اما صد برابر پس گرفت
گردش دنیا اگر چیزی به ما افزوده بود

من کیم؟! باغی که چون با عطر عشق آمیختم
هر اناری را که پروردم به خون آلوده بود

ای دل ناباور من دیر فهمیدی که عشق
از همان روز ازل هم جرم نابخشوده بود

 

صفحه ی ۳۳

** کتاب: ضد ** شاعر: فاضل نظری ** نشر: سوره مهر **

 

نوشته شده در پنجشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۶ساعت ۱۱:۰ ق.ظ توسط A-S|




مطالب پيشين
» یک نام و سه مدرک
» رئالیست
» لاله زار، هفت صبح
» رئالیسم
» آن سوی استقامت
» آن وقت
» این یک راز است
» خوشبختی
» چراغ
» آگاهی
Design By : ParsSkin.Com