پادشاه کوچک

کتاب هایی که خوانده ام


محمد غزالی گفت: [فلان] از نمامی توبه کرد و
باران آمد
آن وقت گریه به وقت
به ناوقت گرفت مرا
چشمه که سر رفت
رودخانه که طغیان کرد
زنگوله ها که به خانه باز نگشتند
بزغاله ها که گرفته شدند از آب
فهمیدم که -
چشم های تو نیز توبه نکرده اند هنوز
از حرفی به حرفی
از سایه ی من که می رود سربالا
تا سر به زیر شدنم
تا ته دره -
- تصمیم!
از سرِ راه خودت بردار حرف هایی که برای
سایه ی من گسترده ای
و ببخش چشم هایت را که به اقتضای سردرگمی شان
حرفی زده اند
آدم پشت سرِ سایه ی انگشت های خودش نیز
حرف می زند
در اتاقک های تک نفره
در اتاقک های تک نفره

صفحه ی 17

** کتاب: در غارهای پر از نرگس ** شاعر: علی باباچاهی ** نشر: نگاه **

نوشته شده در چهارشنبه دوم شهریور ۱۴۰۱ساعت ۳:۲۹ ب.ظ توسط A-S|




مطالب پيشين
» یک نام و سه مدرک
» رئالیست
» لاله زار، هفت صبح
» رئالیسم
» آن سوی استقامت
» آن وقت
» این یک راز است
» خوشبختی
» چراغ
» آگاهی
Design By : ParsSkin.Com