پادشاه کوچک
کتاب هایی که خوانده ام
صفحه ی 56 ** کتاب: خیابان ها، بیابان ها ** شاعر: محمد علی سپانلو ** نشر: معاصر ۲ ** صفحه ی 17 ** کتاب: در غارهای پر از نرگس ** شاعر: علی باباچاهی ** نشر: نگاه ** آن سوی استقامت دیواری ست
در کشوری به خواب نگنجیده.
شهری که در چراغ اقامت دارد
شهری که انتظار قیامت دارد.
بی فایده است بودنِ هر صبح
در ایستگاه ها و خطوط پیادگان
بی فایده است بیداری
با خطبه ی مزور گوینده
اعلام انتظار و هوا
و کار در مدینه ی آینده
وقتی که شب، برای تو و خواب
چادری است
بر سرکشیده اید، ز تشویش خواب دزد.
وقتی همیشه های خدا
کفش های تو
در خواب گم شده ست
و باید از میان بیابان سفر کنی...
بی فایده ست تنبلی قهوه خانه ها
و دیدن نگاهی مغروق
در عمق استکان؛
یا پرسه وار
در امتداد دیوار
در ساعت اذان، که تمام وطن در آن
احضار می شود
در استماع نطق وزیران
ظهری که باغچه
جز کرم ریشه، جز علف هرزه
یاراییِ نموّ دگر را
از دست می دهد.
آن سوی استقامت
دیواری از تخیل، بینایی...
ناخوانده روی حافظه ی رف
افسانه ی کتابی
که عشق بی دفاع در آن دفن است
در خانه ی جوانیِ ممنوع
شهری که انتظار قیامت دارد.
![]()
![]()
![]()
محمد غزالی گفت: [فلان] از نمامی توبه کرد و
باران آمد
آن وقت گریه به وقت
به ناوقت گرفت مرا
چشمه که سر رفت
رودخانه که طغیان کرد
زنگوله ها که به خانه باز نگشتند
بزغاله ها که گرفته شدند از آب
فهمیدم که -
چشم های تو نیز توبه نکرده اند هنوز
از حرفی به حرفی
از سایه ی من که می رود سربالا
تا سر به زیر شدنم
تا ته دره -
- تصمیم!
از سرِ راه خودت بردار حرف هایی که برای
سایه ی من گسترده ای
و ببخش چشم هایت را که به اقتضای سردرگمی شان
حرفی زده اند
آدم پشت سرِ سایه ی انگشت های خودش نیز
حرف می زند
در اتاقک های تک نفره
در اتاقک های تک نفره
![]()
![]()
![]()
| Design By : ParsSkin.Com |

